مرتضى مطهرى

47

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تعطيل است دلالت بر اشتراك معنوى وجود دارند « 1 » . اين مسألهء « و خصمنا قد قال بالتّعطيل » مسأله‌اى است كه از قرن دوم هجرى بلكه از نيمه دوم قرن اول هجرى مطرح بوده است . براى ما كه شيعه هستيم و به اصالت نهج البلاغه معتقديم ، از همان نيمه اول قرن اول مطرح بوده است ؛ از همان اوان دو روش مختلف پيدا شد : يكى روش اهل حديث . اينها حافظان متون بودند و معتقد بودند كه ما بايد همين الفاظ را حفظ كنيم و نبايد در معنا زياد غور و تأمّل كنيم . احمد بن حنبل و مالك بن انس مىگفتند : ما حق فكر كردن و اظهار نظر در مسائل الوهيت را نداريم . در مقابل اين روش ، گروهى ديگر معتقد بودند كه ما حق تفكر و تعمق داريم ، بلكه وظيفه داريم كه تعقل كنيم . اينها معتزله و شيعه بودند كه در برابر اهل حديث ايستادند . در اوايل قرن چهارم ابو الحسن اشعرى بعد از آموختن مكتب اعتزال از آن برگشت . او كه شخص نابغه و مفكّر بزرگى بوده است براى دعاوى اهل حديث پايهء استدلالى ريخت و با نيروى اسلام - و نه مثل متوكّل با زور - موجى عليه معتزله در دنياى اسلام به وجود آورد . اهل حديث در اينجا دو دسته شدند : يك دسته اشاعره شدند . يك دسته اين را هم قبول نكردند ؛ اينها ظاهريه‌اند و پيروان احمد بن حنبل هستند كه مظهر جمودند و مىگويند ما نبايد در مسائل الوهيت حرفى بزنيم و فكرى بكنيم . اينها اساسا مسألهء معرفت را انكار كردند و حال آنكه مخالفان آنها مىگويند معرفت ممكن است و بلكه ما موظف به معرفت هستيم و ارزش ايمان هم بسته به ميزان معرفت ماست « 2 » .

--> ( 1 ) . - آيا از لحاظ كيفيت فرقى ميان صفات خدا و صفات انسان نيست ؟ آيا ميان صفات انسانى سنخيتى هم هست ؟ استاد : علم در ما كيفيتى است حادث . علم در ما « انفعالى » است ، يعنى معلوم بر علم تقدم دارد . اما قطعا در خدا اين جهات نيست . علم ما متغير است ، علم او متغير نيست . اما لازمهء علم اين نيست كه همراه اين نقصها باشد . لازمهء علم در ما اين است نه در ذات حق . اين كه مىگويند در تشبيه نفى در كار است مقصود نفى همين خصوصيات است . هيچ چيزى مانند خداوند نيست . شبيه بودن ، برابر بودن است . خلاصه اينكه در هر مورد بايد تحليل كرد كه كداميك از خصوصيات به نيستى برمىگردد و كداميك به هستى . ( 2 ) . - حديثى داريم كه : « تفكّروا فى الاء اللّه و لا تتفكّروا فى ذات اللّه » .